Persian Poetry Iranian Hafez of Shiraz

شعر فارسی حافظ شیرازی غزل 169- ياري اندر کس نمي‌بينيم ياران را چه شد


گوش کنید

دیوان حافظ لسان الغیب غزل شماره 169


ياري اندر کس نمي‌بينيم ياران را چه شد          دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست          خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمي‌گويد که ياري داشت حق دوستي          حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از کان مروت برنيامد سال‌هاست          تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار          مهرباني کي سر آمد شهرياران را چه شد
گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده‌اند          کس به ميدان در نمي‌آيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست          عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازي خوش نمي‌سازد مگر عودش بسوخت          کس ندارد ذوق مستي ميگساران را چه شد
حافظ اسرار الهي کس نمي‌داند خموش          از که مي‌پرسي که دور روزگاران را چه شد


غزل بعدی غزل بعدي 170       فال حافظ       غزل قبلی 168 غزل قبلی





ghazal169

نگاهی به عکسهاي تاريخي ايران




Happy Persian New Year Discount Sale

خانه درباره / تماس    محصولات    خدمات    غزليات حافظ    لینکهای برتر ایران    قرآن کریم    فرهنگ تاريخ
کليه حقوق @ 1394 fouman.com متعلق به ایرانیان